خانه دوست کجاست؟

پسربچه‌ای دفتر مشق همکلاسی خود را به خانه آورده است. معلم صاحب دفترچه را تهدید کرده که اگر در دفتر خودش مشق ننویسد، از مدرسه بیرون انداخته می‌شود. این تم ساده، دست‌مایه فیلم کیارستمی با درون‌مایه عمیقاً انسانی قرار می‌گیرد. نتیجه آن فیلم «خانه دوست کجاست؟» می‌باشد که توجه مردم ایران و سینماگران جهان را متوجه او کرد.

خانه دوست کجاست؟ فیلم «خانه دوست کجاست؟» ساخته عباس کیارستمی، کارگردان برجسته ایران و محصول سال 1365 و ‌اولین فیلم کیارستمی است که در سطحی گسترده در دهه 1360 مورد توجه و اقبال مردم قرار گرفت و بلافاصله توجه سینماگران را در سطح بین‌المللی به خود جلب کرد. عنوان فیلم از شعری از سهراب سپهری گرفته شده و در کنار دو فیلم دیگر به نا‌‌م‌های «زندگی و دیگر هیچ» (1371) و «زیر درختان زیتون» (1373)، «سه‌گانه کوکر» (یا زلزله) را تشکیل می‌دهند. کوکر روستایی در استان گیلان و منظور از زلزله، زلزله رودبار (1369) است. بازیگران و دست‌اندرکاران هر سه فیلم مشترک هستند. کیارستمی برای ارتباط بین این فیلم‌ها از تم زندگی، مرگ، ‌تغییر و تداوم بهره برده است. دو فیلم اخیر در مورد زلزله است.

از دید بنیاد فیلم بریتانیا فیلم خانه دوست کجاست؟ جزو 50 فیلمی است که باید قبل از 14 سالگی آن را دید. بهمن قبادی فیلمساز ایرانی در مورد این فیلم گفته است: همواره این فیلم را در ذهن و فکر خود دارم زیرا دید عمیق کارگردان در زمینه فیلم‌سازی را ساختار عجیب و ذاتی آن را نشان می‌دهد. این فیلم در سال 1989 برنده جایزه پلنگ برنزی جشنواره فیلم لوکارنو شد و نیز برنده لوح طلای فستیوال فیلم فجر شد.

داستان فیلم

احمد در حال انجام تکالیف مدرسه‌‌اش می‌باشد که ناگهان متوجه می‌شود دفتر مشق همکلاسی‌اش را به اشتباه برداشته است. او گمان می‌برد اگر دفتر را به دوستش نرساند و او نتواند تکالیفش را انجام دهد از مدرسه اخراج می‌شود. همین امروز معلم دبستان صاحب دفترچه را تهدید کرده بود که اگر بار دیگر مشق‌هایش را در دفترش ننویسد اخراج خواهد شد؟! پس احمد جستجو برای یافتن خانه دوست را آغاز می‌کند که بی‌شباهت به هفت شهر عشق در سنت عرفان ایران نیست. فیلم داستان سفر این پسربچه از روستای کوکر برای یافتن دوستش می‌باشد. فرصت احمد کوتاه است و راه دشوار و درازی در پیش دارد. فیلم، بیانی استعاری از وظیفه اجتماعی است و بر وفاداری و قهرمانی‌های روزمره یک پسربچه انگشت می‌گذارد.

قهرمان داستان شخصیتی تنها است که کسی او را درک نمی‌کند و در عین حال سمج و متکی به نفس است. فیلم در فضاسازی دنیای کودکان و جلب احساسات مخاطبین بزرگسال چنان موفق است که دیدن شلوار شبیه شلوار دوست یا صدای پارس یک سگ تبدیل به تعلیقی اثرگذار در فیلم می‌شود. قهرمان داستان بعد از همه مشقتی که برای یافتن خانه دوست متحمل شده و ‌خانه را پیدا می‌کند، ولی بدون دیدار با وی راه را بر می‌گردد. گویی سفر اودیسه‌وار این قهرمان کوچک نه در اثر دیدار دوست بلکه در رنج راه است. در جای‌جای فیلم باورهای مردمان روستایی ایرانی به تصویر کشیده شده است.

گفته می‌شود داستان فیلم اقتباسی از داستان کوتاه «چرا خانم معلم گریه کرد؟» اثر «بهروز تاجور» است. ظاهراً کیارستمی بدون اجازه وی به تولید فیلم دست زده است. این ادعا پس از پخش فیلم در پاره‌ای جراید مطرح شد ولی از طرف عباس کیارستمی تکذیب گردید.

کیارستمی

کیارستمی زاده تهران (1319) است و در جوانی در حوزه‌های متنوعی چون نقاشی، گرافیت، طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم و... فعالیت دارد. پس از شروع همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، اولین فیلم‌های خود را می‌سازد. او پس از انقلاب ۱۳۵۷ در کشور ‌می‌ماند و آن را مهم‌ترین تصمیم زندگی حرفه‌ای‌اش می‌داند: «اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی به جای دیگر ببرید، آن درخت دیگر میوه نمی‌دهد و اگر بدهد آن میوه دیگر به خوبی میوه‌ای که در سرزمین مادری‌اش می‌تواند بدهد نیست. این یک قانون طبیعت است. فکر می‌کنم اگر سرزمینم را رها کرده بودم درست مانند این درخت شده بودم».

کیارستمی فعالیت‌ فیلمسازی خود را قبل انقلاب آغاز کرده و بیش از 40 فیلم سینمایی، کوتاه و مستند در کارنامه‌اش دارد. علاوه بر سه‌‌گانه کوکر، فیلم‌های «طعم گیلاس» (1376)، «باد ما را خواهد بود» (1378) و «کپی برابر اصل» (1389) مهم‌ترین آثار او هستند و اغلب نامزد و یا برنده جوایز در سطح ملی و بویژه بین‌المللی می‌باشند. آخرین فیلم او «مثل یک عاشق» است که در آن زودگذر بودن عشق را می‌نمایاند.

او با مشارکت‌های سیاسی و نیز فیلم‌های شعاری سیاسی مخالف است، انقلاب را بر هم زننده قانونگرایی می‌داند و در مصاحبه با گاردین می‌گوید: «در تمام فیلم‌ها خواسته‌ام این است که تصویری مهربان‌تر و صمیمی‌تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم... من مثل یک درخت هستم؛ درخت به‌خاطر این‌که از زمین رشد کرده و بیرون آمده، نسبت به آن احساس مسوولیت ندارد، بلکه باید میوه، برگ و شکوفه بیاورد. من هیچ وظیفه‌ای برای تصحیح شناخت اشتباه از کشور و فرهنگ‌ام ندارم. من چه‌کسی هستم که چنین وظیفه‌ای داشته باشم. از سوی دیگر، تعداد کسانی که فیلم‌های مرا می‌بینند را با کسانی که تحت تأثیر رسانه‌های جمعی غرب هستند مقایسه کنید! من چه کاری می‌خواهم انجام دهم؟ »

کیارستمی در فروردین 1395 بستری شد و به دلایل مختلف از جمله خونریزی‌های داخلی چهار عمل جراحی انجام داد. او از عمل‌های جراحی خود در داخل ناراضی است و می‌گوید« «باورم نمیشه دیگه بتونم روی پا وایسم و فیلم کار کنم. اون تو (دستگاه گوارش) رو داغون کردند». کیارستمی پس از دوره نقاهت در تهران برای ادامه معالجه به فرانسه رفت ولی پس از چند روز (نیمه تیرماه 1395) به دلیل لختگی خون، سکته مغزی کرد و درگذشت.

بسیاری از فعالین سینمای ایرانی و غیر ایرانی از قبیل مارتین اسکورسیزی (کارگردان برجسته)، اصغر فرهادی و نیز مسئولین سیاسی چون فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه، روزنامه گاردین، حسن روحانی، جواد ظریف، فرانس 24، سی‌ان‌ان، گاردین و دیگر رسانه‌ها، مرگ وی را شوک‌آور و ضایعه جبران ناپذیر می‌دانند.

‌طعم گیلاس. مرد میانسالی قصد خودکشی دارد. او قبرش را کنار درختی کنده است و می‌خواهد قرص‌های خوابش را یک جا ببلعد و شب در قبر بخوابد. او دنبال کسی است که صبح فردا روی جسدش خاک بریزد. در مسیر یافتن چنین کسی با افراد مختلفی (سرباز، طلبه افغان و کارگر موزه تاریخ طبیعی) روبه‌رو می‌شود. او به هر یک از آنها می‌گوید فردا صبح سراغش بیایند، 20 بیل خاک روی او بریزند و پاکت حاوی ۲۰۰ هزار تومان پول را از داشبورد ماشین بردارند. سرباز پیشنهاد را رد و به پادگان فرار می‌کند، طلبه افغان شروع به موعظه می‌کند و خودکشی را خلاف تعالیم اسلام می‌داند. اما کارگر موزه که بعدها معلوم می‌شود پرندگانی را برای تاکسیدرمی در موزه شکار می‌کرده است، ماجرای خودکشی خودش را بازگو می‌کند و این که چطور «طعم یک گیلاس مانع خودکشی او شده». عاقبت کارگر پیشنهاد مرد را می‌پذیرد. او در پایان فیلم به درک تازه‌ای از معنای زندگی رسیده است زیرا می‌بینیم که او از قبر بیرون آمده است.

باد ما را خواهد برد. اعضای یک گروه فیلم‌سازی برای ساخت فیلمی با موضوع سوگواری به روستایی می‌روند و در انتظار مرگ پیرزنی می‌مانند. آنها در حالت انتظار برای رخ‌دادن یک حادثه هستند. روستاییان تصور می‌کنند برای یافتن گنج آمده‌اند. بهزاد بدش نمی‌آید مردم چنین تصوری داشته باشند. آنها گاه او از پشت بام‌ کنار خانه پیرزن می‌آیند که فرزندانش در آنجا جمع شده‌ و اندوهگین و منتظرند. بهزاد برای تماس موبایل به گورستان روستا در تپه مجاور می‌رود و جوانی را مشغول حفر گودال می‌بیند. عاقبت زمانی که به نظر میرسد همراهان بهزاد خسته ‌شده و رفته‌اند، با ریزش گودال جوان حفار زخمی می‌شود و پیرزن هم زنده می‌ماند ولی بهزاد در این روستای دورافتاده به درک تازه‌ای از فلسفه تولد و زندگی دست می‌یابد.

کپی برابر اصل. یک نویسنده انگلیسی در توسکانی در مورد کتاب جدیدش «کپی برابر اصل» صحبت می‌کند و می‌گوید در هنر مسئله سندیت خیلی مطرح نیست زیرا هر کپی‌برداری خود اصل است و حتی نسخه اصلی هم کپی از کار دیگری بوده است. یک خانم عتیقه‌فروش فرانسوی (بینوش) همراه با پسر 11 ساله‌اش منتظر است نویسنده چند نسخه از کتابش را برای او امضا کند ولی چون پسرس گرسنه است آنجا را ترک می‌کند و شماره‌اش را به مترجم نویسنده می‌دهد. بعدها نویسنده و عتیقه‌فروش همدیگر را در فروشگاهی ملاقات می‌کنند. نوینسده پیشنهاد می‌کند به دین مناظر بیرون شهر بروند. زن با بی‌میلی رانندگی می‌کند در حالی که نوینسده کتابها را امضا می‌کند. آنها در ضمن در مورد موضوع کتاب صحبت می‌کنند و درباره ظرایف آن بحث می‌کنند. نویسنده خاطرنشان می‌کند که حتی مونالیزا کپی از زنی است که برای نقاشی مدل شده بوده است. آنها سپس از یک موزه هنری دیدن می‌کنند تا یک کپی مشهور دیگر را ببیند. زن به موازات اینکه از پسر شورشی خود با نویسنده صحبت می‌کند، پریشان‌احوال می‌شود و وقتی نویسنده برای تلفن کردن کناری می‌ایستد، ‌زنی که به سمت کافه میرود گمان می‌برد او شوهر این زن است و لذا با زن در مورد ازدواج و در مورد خودش صحبت می‌کند و کاراکتر بینوش بلافاصله هویدا می‌شود. بعد از بازگشت نویسنده و فاش شدن هویت زن، هر دو کافه را ترک می‌کنند و طبیعت این مباحث تغییر می‌کند. آنها اینک بجای انگلیسی به ترکیبی از فرانسه و انگلیسی صحبت می‌کنند (نویسنده اظهار می‌دارد که او در مدرسه فقط فرانسه و نه ایتالیایی آموخته است) و غیر قابل انتظارتر اینکه آنها اینک به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویی، زوجی هستند که 15 سال است ازدواج کرده‌اند و فرزند زن، فرزند نویسنده هم هست. فیلم با نوعی مصالحه پایان می‌پذیرد.

http://shabdis30namateather.persianblog.ir/page/125

https://fa.wikipedia.org/wiki/ خانه_دوست_کجاست؟

استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع مجاز است                   مرتضی بیکی                                                                        ferimora@gmail.com                 تماس با سايت |